محمد تقي جعفري

137

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

آنان گمان مىكردند كه به كار بردن هرگونه مكرپردازى و حيله گرى و اوصاف ضد بشرى براى نابود كردن دشمن ، علوم جنگى ناميده مىشود و اگر هركس اين وقاحتها را در جنگ به كار نبرد ، به علوم جنگى نادان است اينان نور را با ظلمت يكى مىگيرند و ماكياولى را با ابراهيم خليل رهروان يك كاروان تلقى ميكنند على بن ابي طالب همواره جنگ را تا نزديكى تاريكى شب به تأخير مىاندازد در بعضى از روايات معتبر آمده است كه امير المؤمنين عليه السلام كوشش داشت جنگ و پيكار تا طرف عصر و نزديكى تاريكى شب تأخير بيفتد . فرماندهان پيشنهاد ميكنند كه يا امير المؤمنين ، اجازه بدهيد جنگ را طرف صبح و پيش از ظهر به راه بيندازيم ، زيرا طرف عصر سربازان خسته و بيحالند . امير المؤمنين مىفرمود : براى همين است كه من جنگ را به تأخير مىاندازم . از اين تأخير چند منظور دارم : 1 - سربازان آخر روز خسته و بيحالند و در نتيجه از درنده خوئى آنان كاسته مىشود و خون كمتر ريخته مىشود . 2 - تاريكى نزديك مىگردد و اين تاريكى وسيلهء خوبى است براى فرار و كنار رفتن كسانى كه از جنگ وحشت زده شده‌اند و مجروحان مىتوانند از تاريكى هوا استفاده كرده از ميدان جنگ بيرون بروند . 3 - كسانى كه در راه رو به ميدان جنگ مىآيند ، تاريكى مانع رسيدن آنان به ميدان گردد . 4 - غروب نزديك مىشود و روح سربازان حساستر مىشود و قدرت توجه به خدا را پيدا ميكنند و درهاى رحمت خداوندى را با آن توجهات بر روى خود باز ميكنند . آقايان اعتراضكنندگان به كوتاه آمدن امير المؤمنين در جنگها و